خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از دوری معشوق و بیتوجهی او شکایت دارد و احساس میکند که همه چیز، حتی امید به زندگی، از او گرفته شده است. او از معشوق میپرسد که چرا او را رها کرده و به دیگران توجه میکند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است نیاز به دانش ادبی پایه داشته باشد.
غزل ۳۵۲ - خورشید رخا سایه ز ما باز گرفتی
خورشید رخا سایه ز ما باز گرفتی
وز من نظر مهر و وفا باز گرفتی ۱
آخر چه شدهای برگ گل تازه که دیدار
از بلبل بی برگ و نوا باز گرفتی ۲
وجهی که بدان وجه توان زیست نداریم
جز روی تو آن نیز ز ما باز گرفتی ۳
چون خاک رهم ساختی از خواری و آنگه
پای از سر این بی سر و پا باز گرفتی ۴
گیرم نگرفتی دل بیمار مرا دست
پا از سر بیمار چرا باز گرفتی؟ ۵
در حال گدایان نظری هست تو را عام
خاص از من درویش گدا باز گرفتی ۶
شهباز دلم باز به قید تو اسیرست
این صید ندانم ز کجا باز گرفتی ۷
دود دل سلمان ز نفس راه هوا بست
ای سوخته دل راه هوا باز گرفتی ۸
وز من نظر مهر و وفا باز گرفتی ۱
آخر چه شدهای برگ گل تازه که دیدار
از بلبل بی برگ و نوا باز گرفتی ۲
وجهی که بدان وجه توان زیست نداریم
جز روی تو آن نیز ز ما باز گرفتی ۳
چون خاک رهم ساختی از خواری و آنگه
پای از سر این بی سر و پا باز گرفتی ۴
گیرم نگرفتی دل بیمار مرا دست
پا از سر بیمار چرا باز گرفتی؟ ۵
در حال گدایان نظری هست تو را عام
خاص از من درویش گدا باز گرفتی ۶
شهباز دلم باز به قید تو اسیرست
این صید ندانم ز کجا باز گرفتی ۷
دود دل سلمان ز نفس راه هوا بست
ای سوخته دل راه هوا باز گرفتی ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۵۱ - ای میوه رسیده ز بستان کیستی
گوهر بعدی:غزل ۳۵۳ - دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.