خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و اشتیاق به معشوق، درد فراق، و امید به وصال سخن میگوید. او از بوی وصل، وعدههای یار، و گرمی جانهای مشتاق میسراید و از رنجهای عاشقان و بیماران دل یاد میکند. همچنین، اشارهای به مفاهیمی مانند میخواری و مستی عرفانی دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، اشارههای غیرمستقیم به میخواری و مستی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
غزل ۳۰۱ - دل من زنده میگردد به بوی وصل دلداران
دل من زنده میگردد به بوی وصل دلداران
دماغم تازه میدارد نسیم وعده یاران ۱
الا ای صبح مشتاقان بگو خورشید خوبان را
که تا کی ذره سان گردند در کویت هواداران ۲
شبی احوال بیماران بپرس از شمع مومن دل
که بیمارست و میسوزد همه شب بحر بیماران ۳
مرا ای لعبت ساقی ز جام لعل شیرینت
بده کامی که در تلخی سر آمد عمر میخواران ۴
به هشیاران مده می را به مستان ده که در مجلس
قدح خون در جگر دارد، مدام از دست هشیاران ۵
صبا از کوی او بویی، بجان گرمی دهد اینک
نشسته بر سر کویند و جان بر کف خریداران ۶
بهر یک موی چون سلمان گرفتاریست در بندت
گرفتارت کند ترسم، شبی آه گرفتاران ۷
دماغم تازه میدارد نسیم وعده یاران ۱
الا ای صبح مشتاقان بگو خورشید خوبان را
که تا کی ذره سان گردند در کویت هواداران ۲
شبی احوال بیماران بپرس از شمع مومن دل
که بیمارست و میسوزد همه شب بحر بیماران ۳
مرا ای لعبت ساقی ز جام لعل شیرینت
بده کامی که در تلخی سر آمد عمر میخواران ۴
به هشیاران مده می را به مستان ده که در مجلس
قدح خون در جگر دارد، مدام از دست هشیاران ۵
صبا از کوی او بویی، بجان گرمی دهد اینک
نشسته بر سر کویند و جان بر کف خریداران ۶
بهر یک موی چون سلمان گرفتاریست در بندت
گرفتارت کند ترسم، شبی آه گرفتاران ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۰ - در راه غمت کرده ز سر پای بپویم
گوهر بعدی:غزل ۳۰۲ - ای آب آتش رنگ تو، بر باد داده خاک من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.