این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از جدایی و فراق معشوق شکایت میکند و از درد دوری و اشکهایش میگوید. او از لطفهای معشوق یاد میکند و آرزو میکند که دلش در بند معشوق بماند. همچنین، شاعر از بخشش و رحمت معشوق سخن میگوید و در نهایت، خطاهای خود را به گردن روزگار میاندازد.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و عارفانه عمیق است که درک آنها ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'آب چشمم دید و آمد بر من خاکیش رحم' و 'گر در افتد اشک یک یک با تو خواهد باز راند' حاوی احساسات شدید و غمگین هستند که مناسب گروههای سنی بالاتر است.
غزل ۱۸۲ - جان ما را دل بماند از ما و ما را دل نماند
عمرم از در راند و عمری بر زبان نامم نماند ۱
لطف کرد امروز و بازم خواند و دیدارم نمود
صورتی خوشرو نمود انصاف نیکم باز خواند ۲
خاطرش باز آمد و دل ماند در بندش مرا
خاطر او باد با جا، گر دل من ماند ماند ۳
آب چشمم دید و آمد بر من خاکیش رحم
باد صد رحمت بر آب دیده کین آتش نشاند ۴
ساقیا جامی به روی دوستان پر کن که من!
جرعه این جام را بر دشمنان خواهم فشاند ۵
آنچه چشمم دیده است از فرقتت، روزی مجال
گر در افتد اشک یک یک با تو خواهد باز راند ۶
گر خطایی دیدهای از من، تو آن از من مبین
کین گناه ایام کرد و جرمش از سلمان ستاند ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.