شاعر در این متن از دردها و شوق عاشقانهاش میگوید. او از نگاه معشوق به رازهای دلش پی میبرد و اشکهایش را نشانهای از جستوجوی معشوق میداند. شاعر به گذرا بودن عمر اشاره میکند و آرزو میکند که خیال معشوق در خواب به او سر بزند. او از تأثیر اشکهایش میگوید که حتی سنگ را میگرداند و دلش را از جفای معشوق دور میکند. در پایان، شاعر از آتش عشق و سردرگمی در خیال معشوق سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند گذرا بودن عمر و درد عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۸۰ - کسی که قصه درد مرا نمیداند
ز لوح چهره من یک به یک فرو خواند ۱
حدیث شوق به طومار گر فرو خوانم
بجان دوست که طومار سر بپیچاند ۲
بیا که مردم چشمم سرشک گلگون را
به جست و جوی تو هر سو چو آب میراند ۳
نگویمت: به تو میماند از عزیزی عمر
که عمر اگرچه عزیز است، هم نمیماند ۴
به آروزی خیال توام خوش آمد خواب
گر آب دیده من بر منش نشوراند ۵
به آب دیده بگردانم از جفای تو دل
که آب دیده من سنگ را بگرداند ۶
گرفت دیده من آب و دل در آن آتش
که گر خیال تو آید کجاش بنشاند ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.