خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است که او را به عنوان ماه مبارک، سرو باغ جنتی و مایه شادی توصیف می‌کند. شاعر از خلوت با معشوق، عشق و آرزوی دیدار او سخن می‌گوید و دنیا را بدون حضور دوستان بی‌ارزش می‌داند.

محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

غزل ۱۰۸ - آمد به برج عاشقان، ماه مبارک منزلت

آمد به برج عاشقان، ماه مبارک منزلت
ای ماه مهر افزون من، بادا مبارک، منزلت ۱

خلوت سرای چشم و دل، این شسته و آن، رفته‌ام
فرمای و بنشین، ای صنم، هر جا که می‌خواهد دلت ۲

تو سرو باغ جنتی، از جوی جان بر خاسته
یا شاخ طوبی کاسمان، بنشاند در آب و گلت ۳

من هودج عشق تو را، در جان و دل جا کرده‌ام
کاندر سرای آب و گل دانم، نگنجد، محملت ۴

کردیم جان را منزلت، باشد که بر ما بگذری
بر ما گذر تا بگذریم، از آسمان، در منزلت ۵

ای مایه شادی درا، روزی به اقبال از درم
باشد کزین غمها فرج، یابم به بخت مقبلت ۶

دنیا ندارد حاصلی، غیر از حضور دوستان
گر دوست حاصل می‌شود، سلمان، بس است این حاصلت ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۰۷ - سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت
گوهر بعدی:غزل ۱۰۹ - هر آن حدیث که از عشق می‌کند، روایت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.