این شعر عاشقانه از مولوی، با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای غنی، به بیان عشق و دلدادگی میپردازد. شاعر با اشاره به عناصری مانند سرو، باد، و زلف یار، از ناکامیها و شوریدگیهای عاشقانه سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که عشق واقعی با رنج و بیقراری همراه است. همچنین، در ابیاتی به مقایسهای بین عاشقان واقعی و دیگران پرداخته و ارزش فداکاری در راه عشق را یادآور میشود.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۹۶ - هر که چون سروم، گل اندامی نداشت
در جهان، از عیش خوش کامی نداشت ۱
هر که در راهش، نشان را گم نکرد
در میان عاشقان، نامی نداشت ۲
گفت، پیشت میفرستم، باد را
پیشم آمد، لیک، پیغامی نداشت ۳
سرو خود را، با قدش میکرد راست
چون بدیدم، نیک اندامی نداشت ۴
هر که سر، در پای منظوری بتاخت
راستی نیکو، سرآنجامی نداشت ۵
دل به زلفت رفت، تا صیدست و دام
هیچ صیدی این چنین دامی، نداشت ۶
کرد زاهد منع من، نشنید دل
پخته بود این دل، غم خامی نداشت ۷
من لبت را، دل به رغبت دادهام
ورنه، با سلمان لبت وامی نداشت ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.