این شعر عاشقانه از حافظ، بیانگر تنهایی و عشق عمیق شاعر به معشوق است. او تأکید میکند که در خانهاش جز عشق معشوق کسی نیست و از او میخواهد که رخسارش را نشان دهد. شاعر همچنین به بیکسی و بیوفایی دنیا اشاره میکند و میگوید در این دوران، هیچ فرزانهای جز معشوق وجود ندارد. او از دلبستگی به معشوق میگوید و اینکه در خلوت دل، تنها معشوق را جای داده است. در پایان، شاعر به نادر بودن یاران وفادار اشاره میکند و میگوید در این دنیا، جز ساغر و پیمانه، کسی به کام انسان نمیرسد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، برخی از اشارات ممکن است برای کودکان قابلدرک نباشد.
غزل ۹۴ - ما را به جز از عشق تو، در خانه کسی نیست
بنمای رخ، از پرده که در خانه کسی نیست ۱
بردار مه از سلسله تا خلق بدانند
کز سلسله داران تو، دیوانه کسی نیست ۲
فرزانهتر مردم اگر، زاهد و صوفی است
ای دوست به دوران تو، فرزانه کسی نیست ۳
در خلوت دل، ساختمت، منزل و آنکس
گر دل نکند، منزل جانانه کسی نیست ۴
خمار به اغیار مده، باده که خام است
مطرب مزنش در، که در آن خانه، کسی نیست ۵
سرگشته بسیاند، ولی، آنکه چو پرگار
دارد قدمی ثابت و مردانه، کسی نیست ۶
دلگرمی پروانه دهای شمع که در عشق
امروز، به جانبازی پروانه کسی نیست ۷
سلمان، مطلب، یار که بسیار بجستند
زین جنس، درین منزل ویرانه کسی نیست ۸
یاری که به کامت برساند، ز دل خود
در دور، به جز ساغر و پیمانه کسی نیست ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.