خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر از عشق و هجران میگوید و بیان میکند که اندیشه دوری از معشوق دردناک است، اما هجران ضروری نیست. او عشق را آتشی میداند که قرار و آرامش ندارد و دل دیوانهاش را صبری نیست. شاعر همچنین از یار بیهمتا سخن میگوید و بلبل را به آموختن عشق از صبا دعوت میکند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
غزل ۶۷ - مشنو، که مرا از درت، اندیشه دوری است
مشنو، که مرا از درت، اندیشه دوری است
اندیشه اگر هست، ز هجران، نه ضروری است ۱
دور از تو سرش باد ز تن دور، به شمشیر
آن را که به شمشیر ز کویت، سر دوری است ۲
ما یار نخواهیم گرفتن، به دو عالم
غیر از تو تو آن گیر، که عالم همه حوری است ۳
با آتش عشق تو، کجا جای قرار است
با این دل دیوانه، کرا برگ صبوری است ۴
بلبل ز صبا، عشق بیاموز، که عمری
جان داده و خشنود، به بوی از گل سوری است ۵
اندیشه اگر هست، ز هجران، نه ضروری است ۱
دور از تو سرش باد ز تن دور، به شمشیر
آن را که به شمشیر ز کویت، سر دوری است ۲
ما یار نخواهیم گرفتن، به دو عالم
غیر از تو تو آن گیر، که عالم همه حوری است ۳
با آتش عشق تو، کجا جای قرار است
با این دل دیوانه، کرا برگ صبوری است ۴
بلبل ز صبا، عشق بیاموز، که عمری
جان داده و خشنود، به بوی از گل سوری است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۶ - بویی از خاک رهت، همره باد سحری است
گوهر بعدی:غزل ۶۸ - بر سر کوی یقین، کعبه و بتخانه، یکی است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.