خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عارفانه، حالات روحی و عاطفی شاعر را در قالب تشبیهات و استعارات زیبا بیان میکند. شاعر از عشق، بیماری، درویشی و جور روزگار سخن میگوید و خود را در وضعیتی ناتوان و درمانده توصیف میکند. او از چشمهای خوابآلود و زلفهای بیقرار معشوق سخن میگوید و خود را در دریای حیرت و اشکهای خونین غرق شده میبیند.
متن دارای مضامین عاشقانه و عارفانه پیچیده است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند بیماری، درویشی و جور روزگار ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
غزل ۶۴ - خواب مستی کرده چشمت، در خمار افتاده است
خواب مستی کرده چشمت، در خمار افتاده است
زلف مشکین تو، چون من، بیقرار، افتاده است ۱
چشم بیمار تو را میرم، که در هر گوشهای
چون من مسکین، بیمارش، هزار افتاده است ۲
کار کار افتادگان را باز میبین، گاه گاه
خاصه، کار افتادهای را کو، ز کار افتاده است ۳
پای را در ره به عزت مینه، ای جان عزیز
زانکه سرهای عزیزان، بر گذار افتاده است ۴
جمله ذرات وجودم، غرق بحر حیرت، است
زان میان این اشک خونین، بر کنار، افتاده است ۵
عشق و درویشی و بیماری و جور روزگار
صعب کاری است و ما راهر چهار، افتاده است ۶
حال سلمان گر کسی پرسد، بگو، در کوی دوست
بینوایی، بی زری، بیزور زار، افتاده است ۷
زلف مشکین تو، چون من، بیقرار، افتاده است ۱
چشم بیمار تو را میرم، که در هر گوشهای
چون من مسکین، بیمارش، هزار افتاده است ۲
کار کار افتادگان را باز میبین، گاه گاه
خاصه، کار افتادهای را کو، ز کار افتاده است ۳
پای را در ره به عزت مینه، ای جان عزیز
زانکه سرهای عزیزان، بر گذار افتاده است ۴
جمله ذرات وجودم، غرق بحر حیرت، است
زان میان این اشک خونین، بر کنار، افتاده است ۵
عشق و درویشی و بیماری و جور روزگار
صعب کاری است و ما راهر چهار، افتاده است ۶
حال سلمان گر کسی پرسد، بگو، در کوی دوست
بینوایی، بی زری، بیزور زار، افتاده است ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۳ - روزی از رویت، مگر طرف نقاب، افتاده است
گوهر بعدی:غزل ۶۵ - نه ز احوال دل بیخبرانت، خبری است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.