این شعر بیانگر درد و رنج عاشقی است که از بیتوجهی معشوق خود رنج میبرد. شاعر از نادیده گرفته شدن، بیوفایی و رانده شدن شکایت میکند و از عمری که در پای معشوق هدر رفته است، اظهار پشیمانی میکند. او همچنین از داغ عشق و دلسوختگی میگوید و در نهایت به امید قبولی در نزد معشوق، خود را بندهای کوچک میخواند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه، درد و رنج عشق یکطرفه و پشیمانی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'داغ سلطانی' و 'دود عود' نیاز به درک ادبی و عرفانی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۱۲ - ای که بر من میکشی خط و نمیخوانی مرا!
بر مثال نامه، بر خود چند پیچانی مرا؟ ۱
راندهاند ازل، بر ما بناکامی، قلم
نیستم، کام دل آخر تا به کی رانی مرا؟ ۲
در سر زلف تو کردم، عمر و آن عمر عزیز
سر به سر بر باد رفت، اندر پیشانی مرا ۳
میدهم جان تا بر آرم با تو یکدم، چون کنم
هیچ کاری بر نمیآید، به آسانی مرا ۴
همچو عود از من برآمد دود، تا کی دم دهی؟
آتشی بنشان بر آتش، چند بنشانی مرا؟ ۵
مرد سودایت نبودم، کردم و دیدم زیان
وین زمان سودی نمیدارد، پشیمانی مرا ۶
از ازل داغ تو دارم، بر دل و روز ابد
کس نگیرد ظاهراً، با داغ سلطانی مرا ۷
کرده بودم ترک ترکان کمان ابرو و باز
میبرند از ره به چشم شوخ و پیشانی مرا ۸
بندهای باشد تو را سلمان گران باشد که آن
یک قبول حضرت خود، داری ارزانی مرا ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.