این شعر عاشقانه بیانگر درد هجران و اشتیاق به وصال معشوق است. شاعر از عشق عمیق خود میگوید و از معشوق میخواهد که به وعدههای خود وفا کند. او از شبهای طولانی دوری شکایت دارد و خواهان بازگشت روزهای وصل است. شاعر تأکید میکند که در خدمت معشوق صبر و تحمل ندارد و قلبش از عشق شعلهور است. در پایان، او عشق را راهی به سوی بهشت جاودان میداند و بر وفاداری به عهدهای عشق تأکید میکند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران و اشتیاق نیاز به بلوغ عاطفی دارند.
غزل ۸۸۶ - حبیبی انت ذو من وجودی
فلا تبخل علینا بالرفودی ۱
؟؟ ما را وعدهای وصل دادی
فئی یا مونسی تلک الوعودی ۲
شب یلدای هجران کشت ما را
الا ایام وصل الحب عودی ۳
نه صبر از خدمت تو میتوان کرد
و لا فی الخدمهٔ امکان الورودی ۴
و فی قلبی جوی من حب حب
کنار اضرمت ذات الوقودی ۵
گر آبی میزنی بر آتش ما
تلطف لا الی حد الحمودی ۶
بهشت عدن خواهی عاشقی کن
فان العشق جنات الخلودی ۷
عهود عشق را مگذار ای فیض
نه حق فرمود اوفوا بالعقودی ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.