خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عرفانی از مولانا بیانگر حضور همه‌جانبهٔ معشوق (خدا) در جهان است. شاعر تأکید می‌کند که معشوق در همه جا حاضر است و جستجوی او در یک مکان خاص بیهوده است. با نگاهی عمیق، می‌توان ردپای معشوق را در همه چیز دید. شعر با تصاویر زیبا مانند نور، آب حیات و چوگان، رابطهٔ عاشق و معشوق را به تصویر می‌کشد.

مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل شعر نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی فارسی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۸۰۶ - من نزد توام حاضر هر جای چه جوئی تو

من نزد توام حاضر هر جای چه جوئی تو
واندر همه جا هستم بیهوده چه پوئی تو ۱

بیهوده نمی پویم ای دوست قرارم نیست
یکجا بچه سان باشم چون در همه سوئی تو ۲

هر جا که شدم دیدم نقشی ز جمال تو
چون نیک نظر کردم گفتم مگر اوئی تو ۳

گفتا همه اویم من ایرا همه رویم من
آری تو نداری پشت آری همه روئی تو ۴

نور تو جهان بگرفت عالم همه روشن شد
ای آب حیات جان یا رب ز چه جوئی تو ۵

چه آب و چه جو چه جان بگذار تو اسما را
اسما همه روپوش است خود پرده اوئی تو ۶

هر سو کشدت میرو هر جا بردت میدو
اندر خم چوگانش ای فیض چه گوئی تو ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۰۵ - ای گل چه گلی مانا از گلشن هوئی تو
گوهر بعدی:غزل ۸۰۷ - تن بی جانم و جانم توئی تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.