خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از زبان عاشقی بیان میشود که از معشوق خود میخواهد با او مهربان باشد و به عشقش پاسخ دهد. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر عشق خود سخن میگوید و اشاره میکند که معشوق همهچیز اوست، حتی اگر حقیقتی در او نباشد. شعر با درخواست لطف و توجه معشوق و اشاره به طولانیشدن شب هجران پایان مییابد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
غزل ۸۰۲ - تا بکی در مقام نازی تو
تا بکی در مقام نازی تو
چه شود گر بما بسازی تو ۱
حسن رویت ز عشق دارد ساز
از چه با عاشقان نسازی تو ۲
دست پرورد عشقبازی ما
نشود گر بما نبازی تو ۳
ز آینه عشق ما نمود رخت
سزد الحق بما بنازی تو ۴
در تو یکذره از حقیقت نیست
پای تا سر همه مجازی تو ۵
مینوازش بلطف خود گاهی
گر چه از فیض بینیازی تو ۶
مردم از غم سحر نخواهی شد
شب هجران چه بس درازی تو ۷
چه شود گر بما بسازی تو ۱
حسن رویت ز عشق دارد ساز
از چه با عاشقان نسازی تو ۲
دست پرورد عشقبازی ما
نشود گر بما نبازی تو ۳
ز آینه عشق ما نمود رخت
سزد الحق بما بنازی تو ۴
در تو یکذره از حقیقت نیست
پای تا سر همه مجازی تو ۵
مینوازش بلطف خود گاهی
گر چه از فیض بینیازی تو ۶
مردم از غم سحر نخواهی شد
شب هجران چه بس درازی تو ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۰۱ - بیپرده رخ نما که شوم من فدای تو
گوهر بعدی:غزل ۸۰۳ - جان من سخت دلربائی تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.