خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق الهی و دردهای ناشی از آن سخن میگوید و از خدا میخواهد که این دردها را درمان نکند، زیرا آنها را مایهی حیات و شادابی روح میداند. او از غم و عشق به عنوان موهبتهایی یاد میکند که جان را تازه میکنند و از خدا میخواهد که این نعمتها را از او نگیرد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانهی الهی است که درک آن به بلوغ فکری و شناختی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۷۵۱ - ای خدا این درد را درمان مکن
ای خدا این درد را درمان مکن
عاشقانرا بیسرو سامان مکن ۱
درد عشق تو دوای جان ماست
جز بدردت درد ما درمان مکن ۲
از غم خود جان ما را تازه دار
جز بغم دلهای ما شادان مکن ۳
خان و مان ما غم تو بس بود
خان مانی بهر بیسامان مکن ۴
زاب دیده باغ دل سر سبزدار
چشمهٔ این باغ را ویران مکن ۵
بادهٔ عشقت زمستان وامگیر
مست را مخمور و سر گران مکن ۶
از «سقا هم ربهم» جامی بده
تشنه را ممنوع از احسان مکن ۷
شربت وصلت ز بیماران عشق
وامگیر و خسته را بیجان مکن ۸
رشتهٔ جانرا بعشق خود ببند
جان ما جز در غمت نالان مکن ۹
مستمر دار آن عنایتهای شب
روز وصل فیض را هجران مکن ۱۰
عاشقانرا بیسرو سامان مکن ۱
درد عشق تو دوای جان ماست
جز بدردت درد ما درمان مکن ۲
از غم خود جان ما را تازه دار
جز بغم دلهای ما شادان مکن ۳
خان و مان ما غم تو بس بود
خان مانی بهر بیسامان مکن ۴
زاب دیده باغ دل سر سبزدار
چشمهٔ این باغ را ویران مکن ۵
بادهٔ عشقت زمستان وامگیر
مست را مخمور و سر گران مکن ۶
از «سقا هم ربهم» جامی بده
تشنه را ممنوع از احسان مکن ۷
شربت وصلت ز بیماران عشق
وامگیر و خسته را بیجان مکن ۸
رشتهٔ جانرا بعشق خود ببند
جان ما جز در غمت نالان مکن ۹
مستمر دار آن عنایتهای شب
روز وصل فیض را هجران مکن ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۵۰ - الهی ز عصیان مرا پاک کن
گوهر بعدی:غزل ۷۵۲ - عشقم فزون کن عقلم جنون کن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.