خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن یک شعر عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر به شدت به معشوق وابسته است و بیان میکند که بدون او زندگی برایش ممکن نیست. شاعر معشوق را منبع تمام خوبیها، آرامشها و حتی حیات خود میداند و هر آنچه غیر از اوست را بیارزش میشمرد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها ممکن است برای سنین پایین دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فنا و وابستگی شدید ممکن است برای مخاطبان جوان تر نیاز به توضیح داشته باشد.
غزل ۳۹۹ - بیدل و جان بسر شود بیتو بسر نمیشود
بیدل و جان بسر شود بیتو بسر نمیشود
بی دو جهان بسر شود بیتو بسر نمیشود ۱
بیسر و پا بسر شود بیتن و جان بسر شود
بی من و ما بسر شود بیتو بسر نمیشود ۲
درد مرا دوا توئی رنج مرا شفا توئی
تشنهام و سقا توئی بیتو بسر نمیشود ۳
در دل و جان من توئی گنج نهان من توئی
جان و جهان من توئی بیتو بسر نمیشود ۴
یار من و تبار من مونس غمگسار من
حاصل کار و بار من بیتو بسر نمیشود ۵
جان بغمت کنم گرو تن شود ار فنا بشو
هر چه به جز تو گو برو بیتو بسر نمیشود ۶
غیر تو گو برو بیاد غیر تو گو برو زیاد
بیتو مرا دمی مباد بیتو بسر نمیشود ۷
کوثر و حور گو مباش قصر بلور گو مباش
حلهٔ نور گو مباش بیتو بسر نمیشود ۸
کوثر و حور من توئی قصر بلور من توئی
حلّه نور من توئی بیتو بسر نمیشود ۹
شربت و آب گو مباش نقل و نبات گو مباش
راحت و خواب گو مباش بیتو بسر نمیشود ۱۰
آب حیات من توئی فوز و نجات من توئی
صوم و صلوهٔ من توئی بیتو بسر نمیشود ۱۱
عمر من و حیات من بود من و ثبات من
قند من و نبات من بیتو بسر نمیشود ۱۲
هول ندای کن کند نخل مرا ز بیخ و بن
هجر مرا تو وصل کن بیتو بسر نمیشود ۱۳
گر ز تو رو کنم بغیر ور بتو رو کنم ز غیر
جانب تست هر دو سیر بیتو بسر نمیشود ۱۴
گر ز برت جدا شوم یا ز غمت رها شوم
خود تو بگو کجا روم بیتو بسر نمیشود ۱۵
فیض ز حرف بس کند پنبه درین جرس کند
ذکر تو بی نفس کند بیتو بسر نمیشود ۱۶
بی دو جهان بسر شود بیتو بسر نمیشود ۱
بیسر و پا بسر شود بیتن و جان بسر شود
بی من و ما بسر شود بیتو بسر نمیشود ۲
درد مرا دوا توئی رنج مرا شفا توئی
تشنهام و سقا توئی بیتو بسر نمیشود ۳
در دل و جان من توئی گنج نهان من توئی
جان و جهان من توئی بیتو بسر نمیشود ۴
یار من و تبار من مونس غمگسار من
حاصل کار و بار من بیتو بسر نمیشود ۵
جان بغمت کنم گرو تن شود ار فنا بشو
هر چه به جز تو گو برو بیتو بسر نمیشود ۶
غیر تو گو برو بیاد غیر تو گو برو زیاد
بیتو مرا دمی مباد بیتو بسر نمیشود ۷
کوثر و حور گو مباش قصر بلور گو مباش
حلهٔ نور گو مباش بیتو بسر نمیشود ۸
کوثر و حور من توئی قصر بلور من توئی
حلّه نور من توئی بیتو بسر نمیشود ۹
شربت و آب گو مباش نقل و نبات گو مباش
راحت و خواب گو مباش بیتو بسر نمیشود ۱۰
آب حیات من توئی فوز و نجات من توئی
صوم و صلوهٔ من توئی بیتو بسر نمیشود ۱۱
عمر من و حیات من بود من و ثبات من
قند من و نبات من بیتو بسر نمیشود ۱۲
هول ندای کن کند نخل مرا ز بیخ و بن
هجر مرا تو وصل کن بیتو بسر نمیشود ۱۳
گر ز تو رو کنم بغیر ور بتو رو کنم ز غیر
جانب تست هر دو سیر بیتو بسر نمیشود ۱۴
گر ز برت جدا شوم یا ز غمت رها شوم
خود تو بگو کجا روم بیتو بسر نمیشود ۱۵
فیض ز حرف بس کند پنبه درین جرس کند
ذکر تو بی نفس کند بیتو بسر نمیشود ۱۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۸ - خواست دلم که ماتمم سور شود نمیشود
گوهر بعدی:غزل ۴۰۰ - ای دل مخواه کام که حاصل نمیشود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.