خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به موضوع عشق و دیوانگی ناشی از آن میپردازد و بیان میکند که عاشقان به عقل و منطق توجهی ندارند و درگیر احساسات خود هستند. همچنین، از ناصحان و زاهدان انتقاد میشود که نمیتوانند درک درستی از عشق داشته باشند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی است که ممکن است برای افراد زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به مفاهیم عشق و دیوانگی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۳۵۱ - هر که دارد درد عشقی یاد درمان کی کند
هر که دارد درد عشقی یاد درمان کی کند
هیچ عاقل عیش خود را ماتمستان کی کند ۱
هر کسی در عشق تازد عشق او را سر شود
وانکه عشقش شد بسامان فکر سامان کی کند ۲
دل نمیخواهد مرا با عاقلان هم صحبتی
مؤمن آئین عشق آهنگ کفران کی کند ۳
هر ک ذوق بادهٔ عشق پریروئی چشد
آرزوی جوی و خم و حور و غلمان کی کند ۴
ناصح ارمنع از چنین روئی کند بیهوده است
هرکه دارد چشم با این، گوش با آن کی کند ۵
حرف خوبان ترک کن چون زاهدی بینی تو فیض
مرد زیرک نزد آنان ذکر اینان کی کند ۶
هیچ عاقل عیش خود را ماتمستان کی کند ۱
هر کسی در عشق تازد عشق او را سر شود
وانکه عشقش شد بسامان فکر سامان کی کند ۲
دل نمیخواهد مرا با عاقلان هم صحبتی
مؤمن آئین عشق آهنگ کفران کی کند ۳
هر ک ذوق بادهٔ عشق پریروئی چشد
آرزوی جوی و خم و حور و غلمان کی کند ۴
ناصح ارمنع از چنین روئی کند بیهوده است
هرکه دارد چشم با این، گوش با آن کی کند ۵
حرف خوبان ترک کن چون زاهدی بینی تو فیض
مرد زیرک نزد آنان ذکر اینان کی کند ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۵۰ - بادهای خواهم بدن مستی کند
گوهر بعدی:غزل ۳۵۲ - گر زنم لاف از سخن شعر این تقاضا میکند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.