خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از غفلت و بیهودگی عمر خود در عشق و زندگی ابراز تأسف می‌کند. او از اینکه عمرش را در راه باطل صرف کرده و به هوشیاری نرسیده، افسوس می‌خورد. همچنین، به آرامش کسانی که به معشوق رسیده‌اند، غبطه می‌خورد.

محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار است. همچنین، مضامین اندوه و تأمل در زندگی نیاز به بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

غزل ۳۱۵ - ندادم دل بعشق و جان روان شد

ندادم دل بعشق و جان روان شد
دریغا حاصل عمرم زیان شد ۱

بتن تا میرسیدم جان شد از دست
بجان تا میرسیدم از جهان شد ۲

نفس تا میزدم می شد بغفلت
مکان تا گرم میکردم زمان شد ۳

مرا در خواب کرد انفاس و بگذشت
ز خود غافل شدم تا کاروان شد ۴

شدم تا بر خدا بندم هوا برد
چنین میخواستم دل را چنان شد ۵

همه عمرم درین اندیشه بگذشت
که عمرم صرف باطل شد همانشد ۶

بغفلت رفت عمر و فکر غفلت
ندانستم چه سان آمد چه سان شد ۷

اگرچه فکر غفلت هوشیاری است
ولی راضی بآن کی میتوان شد ۸

نبردم بهرهٔ از عمر صد حیف
که جان فیض بیجان از جهانشد ۹

خوش آنکو گشت دلدارش دلارام
غم جانانش جان افزای جان شد ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۱۴ - شراب عشقم اندر کام جان شد
گوهر بعدی:غزل ۳۱۶ - دگر آمد رقیب‌ آزار جان شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.