خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عاشقانه بیانگر تأثیر عمیق عشق بر روح و جان است. شاعر از گذر عشق از دل به جان و تبدیل درد به درمان میگوید. او از تأثیر سحرآمیز معشوق و حیرت و مستی ناشی از نگاه و زلف او سخن میگوید. همچنین، از بیقراری و پریشانی خاطر در فراق معشوق و بیهودگی عمر بدون وصال او یاد میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
غزل ۳۱۳ - عشق از دل گذشت تا جان شد
عشق از دل گذشت تا جان شد
جان هم از عشق تا که جانان شد ۱
کارم از کار عشق سامان یافت
دردم از درد عشق درمان شد ۲
ره بایمان خود نمیبردم
کفر زلف تو راه ایمان شد ۳
هرکه چشم تو دید مست افتاد
و آنکه روی تو دید حیران شد ۴
هر کجا بود خاطر جمعی
در غم زلف تو پریشان شد ۵
از وصال تو فیض بهره نیافت
عمر او جمله صرف هجران شد ۶
روز عمرش بغصه و غم رفت
شب او هم بآه و افغان شد ۷
جان هم از عشق تا که جانان شد ۱
کارم از کار عشق سامان یافت
دردم از درد عشق درمان شد ۲
ره بایمان خود نمیبردم
کفر زلف تو راه ایمان شد ۳
هرکه چشم تو دید مست افتاد
و آنکه روی تو دید حیران شد ۴
هر کجا بود خاطر جمعی
در غم زلف تو پریشان شد ۵
از وصال تو فیض بهره نیافت
عمر او جمله صرف هجران شد ۶
روز عمرش بغصه و غم رفت
شب او هم بآه و افغان شد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۲ - تا می نخورم زان کف مستانه نخواهم شد
گوهر بعدی:غزل ۳۱۴ - شراب عشقم اندر کام جان شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.