خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به موضوع غم و تأثیر عمیق آن بر زندگی شاعر میپردازد. شاعر از غم شکایت میکند اما در عین حال آن را به عنوان بخشی جداییناپذیر از زندگی و حتی منشأ شادی میپذیرد. او از ویرانیهای عشق و بنیاد زندگیاش بر غم سخن میگوید، اما در نهایت به پذیرش و تسلیم در برابر آن میرسد.
مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی موجود در شعر، مانند تأمل در غم و شادی و رابطهٔ پیچیدهٔ بین آنها، برای درک و ارتباط بهتر نیاز به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۲۰ - غم کشت مرا ز دست غم داد
غم کشت مرا ز دست غم داد
فریاد ز غم هزار فریاد ۱
اجزای مرا ز هم فروریخت
غم داد مرا چو گرد بر باد ۲
بنیاد مرا نهاد بر غم
آن روز که ساخت دست استاد ۳
بنیاد منست بر غم و هم
غم میکندم ز بیخ و بنیاد ۴
ای دوست بگو بغم که تا کی
بر جان اسیر خویش بیداد ۵
نی نی نکنم شکایت از غم
ویرانه عشق از غم آباد ۶
چون مایهٔ شادیست هر غم
گوهر شادی فدای غم باد ۷
گر غم نبود کدام شادی
ویران باید که گردد آباد ۸
از غم دارم هر آنچه دارم
ای غم بادا روان تو شاد ۹
خوش باش ای فیض در گذار است
گر شادی و گر غمست چون باد ۱۰
فریاد ز غم هزار فریاد ۱
اجزای مرا ز هم فروریخت
غم داد مرا چو گرد بر باد ۲
بنیاد مرا نهاد بر غم
آن روز که ساخت دست استاد ۳
بنیاد منست بر غم و هم
غم میکندم ز بیخ و بنیاد ۴
ای دوست بگو بغم که تا کی
بر جان اسیر خویش بیداد ۵
نی نی نکنم شکایت از غم
ویرانه عشق از غم آباد ۶
چون مایهٔ شادیست هر غم
گوهر شادی فدای غم باد ۷
گر غم نبود کدام شادی
ویران باید که گردد آباد ۸
از غم دارم هر آنچه دارم
ای غم بادا روان تو شاد ۹
خوش باش ای فیض در گذار است
گر شادی و گر غمست چون باد ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۹ - هرکجا بود خوبی در فنون حسن استاد
گوهر بعدی:غزل ۲۲۱ - داد از غم عشقت ای صنم داد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.