خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن به بیان آرزوهای خود میپردازد که عمدتاً حول محور عشق الهی، رهایی از تعلقات دنیوی، و رسیدن به سعادت اخروی است. او از عشق به معشوق، بندگی خدا، و دوری از وسوسههای نفسانی سخن میگوید و آرزوی وصال با حقیقت و رسیدن به حیات ابدی را دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم بهکاررفته ممکن است برای کودکان قابلدرک نباشد.
غزل ۱۵۴ - یک جرعه می زساغر جانانم آرزوست
یک جرعه می زساغر جانانم آرزوست
سر مستئی زمیکنده جانم آرزوست ۱
پائی زدم بدنبی و پائی به آخرت
نی این مرا فریبد و نه آنم آرزوست ۲
از هر دو کون بی خبر و مست بندگی
آزادی زمالک و رضوانم آرزوست ۳
افسرده شد دل از دم سرد هوای نفس
از جانب یمن دم رحمانم آرزوست ۴
آب حیات هست نهان در دهان یار
بوس لبی و عمر فراوانم آرزوست ۵
زان چشم غمزهٔ و زمژگان ستیزهٔ
تنگ شگر از آن لب و دندانم آرزوست ۶
شیرین تبسمی که خرد جانم از خرد
مستی زجام لؤلؤ و مرجانم آرزوست ۷
من جان بکف گرفته و او تیغ آبدار
سرتا کنم نثار به سامانم آرزوست ۸
بنما ز زیر زلف سیه عارض چو مه
کز کفر توبه کردم و ایمانم آرزوست ۹
لب نه مرا بلب که کشم آب زندگی
در عین نور چشمهٔ حیوانم آرزوست ۱۰
از دست زاهدان تر و زاهدان خشک
صحرا و کوه و ناله و افغانم آرزوست ۱۱
از دیده خون ببارم تا جان شود روان
چون فیض اجر خون شهیدانم آرزوست ۱۲
سر مستئی زمیکنده جانم آرزوست ۱
پائی زدم بدنبی و پائی به آخرت
نی این مرا فریبد و نه آنم آرزوست ۲
از هر دو کون بی خبر و مست بندگی
آزادی زمالک و رضوانم آرزوست ۳
افسرده شد دل از دم سرد هوای نفس
از جانب یمن دم رحمانم آرزوست ۴
آب حیات هست نهان در دهان یار
بوس لبی و عمر فراوانم آرزوست ۵
زان چشم غمزهٔ و زمژگان ستیزهٔ
تنگ شگر از آن لب و دندانم آرزوست ۶
شیرین تبسمی که خرد جانم از خرد
مستی زجام لؤلؤ و مرجانم آرزوست ۷
من جان بکف گرفته و او تیغ آبدار
سرتا کنم نثار به سامانم آرزوست ۸
بنما ز زیر زلف سیه عارض چو مه
کز کفر توبه کردم و ایمانم آرزوست ۹
لب نه مرا بلب که کشم آب زندگی
در عین نور چشمهٔ حیوانم آرزوست ۱۰
از دست زاهدان تر و زاهدان خشک
صحرا و کوه و ناله و افغانم آرزوست ۱۱
از دیده خون ببارم تا جان شود روان
چون فیض اجر خون شهیدانم آرزوست ۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۳ - بادهٔ تلخ کهنم آرزوست
گوهر بعدی:غزل ۱۵۵ - گو برو عقل از سرم در سر هوای یار هست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.