خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی از عشق الهی و تأثیر عمیق آن بر دل و روح انسان سخن میگوید. شاعر از ناتوانی عالم در گنجایش این عشق و جایگیری آن تنها در دل خود میگوید. همچنین، به تضاد بین عشق و خرد، و تسلیم خردمندان در برابر عشق اشاره میکند. اشکها و آههای شاعر نشاندهندهی درد فراق و محبت است.
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات نیاز به دانش ادبی و تجربهی زندگی بیشتری دارند.
غزل ۱۳۷ - عشق بیچون تو یارب در دل من چون نشست
عشق بیچون تو یارب در دل من چون نشست
گوهر روحی پاکی بین چه سان در خون نشست ۱
گشت عالم را سراپا جای گنجایش نیافت
غیرصحرای دل من زان درین هامون نشست ۲
اینقدر دانم که جا کرده است در ویرانه ام
می ندانم چون درآمد از کجا و چون نشست ۳
پادشاه عشق بر ملک خرد تا دست یافت
ملک را بگرفت سرتا سر خرد بیرون نشست ۴
هر خردمندی که بوئی از می عشقش شنید
سر بصحرا داد عقل و پهلوی مجنون نشست ۵
جویها از چشم خونبارم روان شد هر طرف
هر که نزدیک من آمد لاجرم در خون نشست ۶
اشک تا سر کرد از چشمم بدورم شد محیط
تیره آه از سینه ام برخواست برگردون نشست ۷
چرخ هر چند از ترحم مهربانی بیش کرد
گرد محنت بر سر و روی دلم افزون نشست ۸
در غزل فکری نباید کرد چندان فیض را
معنی برخاست تا از خاطرش موزون نشست ۹
گوهر روحی پاکی بین چه سان در خون نشست ۱
گشت عالم را سراپا جای گنجایش نیافت
غیرصحرای دل من زان درین هامون نشست ۲
اینقدر دانم که جا کرده است در ویرانه ام
می ندانم چون درآمد از کجا و چون نشست ۳
پادشاه عشق بر ملک خرد تا دست یافت
ملک را بگرفت سرتا سر خرد بیرون نشست ۴
هر خردمندی که بوئی از می عشقش شنید
سر بصحرا داد عقل و پهلوی مجنون نشست ۵
جویها از چشم خونبارم روان شد هر طرف
هر که نزدیک من آمد لاجرم در خون نشست ۶
اشک تا سر کرد از چشمم بدورم شد محیط
تیره آه از سینه ام برخواست برگردون نشست ۷
چرخ هر چند از ترحم مهربانی بیش کرد
گرد محنت بر سر و روی دلم افزون نشست ۸
در غزل فکری نباید کرد چندان فیض را
معنی برخاست تا از خاطرش موزون نشست ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۶ - الهی بکامم شرابی فرست
گوهر بعدی:غزل ۱۳۸ - مگو که چهره او را نقاب در پیشست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.