خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از جنون و عشق مجنونانه سخن میگوید و تضاد بین عقل و جنون را به تصویر میکشد. شاعر از دیدگاه خردگرایان و عاقلان انتقاد میکند و مجنون را به عنوان کسی میستاید که عشق حقیقی را درک کرده است. همچنین، اشارهای به ترس از دنیا و جستجوی راه نجات در آخرت دارد و در پایان، از همنشینی با بیگانگان پرهیز میدهد.
مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند جنون و عشق مجنونانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک صحیح دارند.
غزل ۱۳۰ - جنونی در سرم ماوا گرفتست
جنونی در سرم ماوا گرفتست
سرم را سر به سر سودا گرفتست ۱
خردگر این بود کاین عاقلان راست
خوش آن سرکش جنون مأوا گرفتست ۲
ندارد چشم مجنون کس و گرنه
دو عالم را رخ لیلا گرفتست ۳
به چشم خلق چون طفلان نمایند
که باز یشان زسرتا پا گرفتست ۴
مسلمانان ره عقبی کدامست
دلم از وحشت دنیا گرفتست ۵
به پای جان زغفلت هست بندی
و گرنه ره سوی عقبا گرفتست ۶
مشو ای فیض بابیگانه همراز
چو وابینی تو را ازما گرفتست ۷
سرم را سر به سر سودا گرفتست ۱
خردگر این بود کاین عاقلان راست
خوش آن سرکش جنون مأوا گرفتست ۲
ندارد چشم مجنون کس و گرنه
دو عالم را رخ لیلا گرفتست ۳
به چشم خلق چون طفلان نمایند
که باز یشان زسرتا پا گرفتست ۴
مسلمانان ره عقبی کدامست
دلم از وحشت دنیا گرفتست ۵
به پای جان زغفلت هست بندی
و گرنه ره سوی عقبا گرفتست ۶
مشو ای فیض بابیگانه همراز
چو وابینی تو را ازما گرفتست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۹ - دگر آزار مادر دل گرفتست
گوهر بعدی:غزل ۱۳۱ - دلم دیگر جنون از سرگرفته است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.