خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر احساس تنهایی و دلتنگی شاعر است که از دوری یاران و از دست دادن گرمی و روشنایی زندگی میگوید. او از نبود همراه و همدم شکایت دارد و تنها مونس خود را نالههایش میداند. شاعر به پایان عمر خود اشاره میکند و احساس میکند که چیزی جز دوست و خاطرات گذشته برایش باقی نمانده است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند تنهایی و مرگ نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارند.
غزل ۱۰ - از عمر بسی نماند ما را
از عمر بسی نماند ما را
در سر هوسی نماند ما را ۱
رفتیم زدل غبار اغیار
جز دوست کسی نماند ما را ۲
رفتیم بآشیانهٔ خویش
رنج قفسی نماند ما را ۳
از بس که نفس زدیم بیجا
جای نفسی نماند ما را ۴
یاران رفتند رفته رفته
دمساز کسی نماند ما را ۵
گرمی بردند و روشنائی
زایشان قبسی نماند ما را ۶
گلها رفتند زین گلستان
جز خارو خسی نماند ما را ۷
دل واپسی دگر نداریم
در دهر کسی نماند ما را ۸
کو خضر رهی درین بیابان
بانک جرسی نماند ما را ۹
جز ناله که مونس دل ماست
فریاد رسی نماند ما را ۱۰
بستیم چو فیض لب ز گفتار
چون همنفسی نماند ما را ۱۱
در سر هوسی نماند ما را ۱
رفتیم زدل غبار اغیار
جز دوست کسی نماند ما را ۲
رفتیم بآشیانهٔ خویش
رنج قفسی نماند ما را ۳
از بس که نفس زدیم بیجا
جای نفسی نماند ما را ۴
یاران رفتند رفته رفته
دمساز کسی نماند ما را ۵
گرمی بردند و روشنائی
زایشان قبسی نماند ما را ۶
گلها رفتند زین گلستان
جز خارو خسی نماند ما را ۷
دل واپسی دگر نداریم
در دهر کسی نماند ما را ۸
کو خضر رهی درین بیابان
بانک جرسی نماند ما را ۹
جز ناله که مونس دل ماست
فریاد رسی نماند ما را ۱۰
بستیم چو فیض لب ز گفتار
چون همنفسی نماند ما را ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹ - زمهر اولیاء الله شانی کرده ام پیدا
گوهر بعدی:غزل ۱۱ - از دل که برد آرام حسن بتان خدا را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.