خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شیخ بوعلی دقاق نزد مریدی میهمان شد. مرید که مدتها در انتظار او بود و از عشقش میسوخت، از شیخ پرسید کی بازمیگردد. شیخ پاسخ داد که هنوز زمان وصال فرا نرسیده و این سخن، نشانهای از فراق بود.
متن دارای مفاهیم عرفانی و احساسی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، استفاده از استعارههای عرفانی مانند «وصال» و «فراق» برای مخاطبان کمسن ممکن است نامفهوم باشد.
الحكایة و التمثیل
بوعلی دقاق آن شیخ جهان
شد بنزدیک مریدی میهمان ۱
آن مرید از عشق او میسوخت زار
کرده بودش روزگاری انتظار ۲
شیخ بنشست آن مرید نونیاز
گفت شیخا کی بخواهی رفت باز ۳
گفت ناافتاده وصلی اتفاق
پیش باز آوردی آواز فراق ۴
شد بنزدیک مریدی میهمان ۱
آن مرید از عشق او میسوخت زار
کرده بودش روزگاری انتظار ۲
شیخ بنشست آن مرید نونیاز
گفت شیخا کی بخواهی رفت باز ۳
گفت ناافتاده وصلی اتفاق
پیش باز آوردی آواز فراق ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:المقالة السابعة و الثلثون
گوهر بعدی:الحكایة و التمثیل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.