خلاصه و ردهبندی سنی
16+
در این متن، شخصی که خود را آواره و دور از شهر و خویشان میداند، از عشق و وابستگی شدید به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که معشوق او را شناخته و در کنترل دارد، تا جایی که تمام وجودش متعلق به معشوق است.
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک عمیقتر این مفاهیم نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد.
الحكایة و التمثیل
آن یکی دیوانهٔ پرسید راز
کای فلان حق را شناسی بی مجاز ۱
گفت چون نشناسمش صد باره من
زانک ازو گشتم چنین آواره من ۲
هم ز شهر و هم زخویشان دور کرد
دل زمن برد و مرا مهجور کرد ۳
روز و شب در دست دارد دامنم
جمله من او را شناسم تا منم ۴
کای فلان حق را شناسی بی مجاز ۱
گفت چون نشناسمش صد باره من
زانک ازو گشتم چنین آواره من ۲
هم ز شهر و هم زخویشان دور کرد
دل زمن برد و مرا مهجور کرد ۳
روز و شب در دست دارد دامنم
جمله من او را شناسم تا منم ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:الحكایة و التمثیل
گوهر بعدی:الحكایة و التمثیل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.