متن درباره مردی سخاوتمند است که تمام دارایی خود را بدون هیچ چشمداشتی خرج میکند و چیزی برای خود نگه نمیدارد. فردی به او هشدار میدهد که اگر حتی یک پیراهن هم نداشته باشد، باید به فکر کفن باشد. مرد سخاوتمند پاسخ میدهد که وقتی بمیرد، دیگران کفن او را فراهم خواهند کرد. سپس متن به نکوهش حرص و صفات بد میپردازد و تأکید میکند که تا زمانی که این صفات همراه انسان باشد، مانند شمع در آتش خواهد سوخت.
متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و عرفانی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادها ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
الحكایة و التمثیل
هرچه بودی خرج کردی بی خلل ۱
مینداشت البته یک جو زر نگاه
گفت یک روزیش مردی نیک خواه ۲
کای فلان آخر نترسی از هلاک
کان زمان کز تو برآید جان پاک ۳
چون نمیداری نگه یک پیرهن
پس فراهم بایدت کردن کفن ۴
گفت چون جانم برآید در پسی
وان کفن کدیه کنند از هر کسی ۵
گر ز دروازه درآیم نیز من
پس شما بر سر زنیدم آن کفن ۶
حرص مینگذاردت پاک ای پسر
تا پلید آئی تو درخاک ای پسر ۷
دایماً در خوی ناخوش ماندهٔ
وز صفات بد در آتش ماندهٔ ۸
تا صفاتت باتو خواهد بود جمع
تو نخواهی بود بی سوزی چو شمع ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.