در این متن، فردی به نام خونئی را با ذلت به سوی دار میبردند، اما او با شادی و خنده واکنش نشان میداد. وقتی از او پرسیدند چرا در چنین موقعیتی شاد است، پاسخ داد که چون عمرش به پایان رسیده، غمگین بودن بیفایده است. در نهایت، او نجات یافت و پیام اصلی متن این است که نباید به داراییهای دنیوی وابسته بود، زیرا هرچه داریم را باید برای آخرت بفرستیم و آنچه نگه میداریم، تنها باری بر دوش ماست.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، موضوعاتی مانند مرگ، قضا و قدر، و وابستگی به دنیا نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
الحكایة و التمثیل
تا درآویزند سر زیرش ز دار ۱
او طرب میکرد و بس دل زنده بود
خنده میزد وان چه جای خنده بود ۲
سایلی گفتش که آزادی چرا
وقت کشتن این چنین شادی چرا ۳
گفت چون عمر از قضاماند این قدر
کی توان برد این قدر در غم بسر ۴
تا که این میگفت حق دادش نجات
از ممات او برون آمد حیات ۵
هرچه برهم مینهی بر هم منه
هیچ کس را هیچ بیش و کم منه ۶
هرچه داری جمله آنجا میفرست
کم بود از نیم خرما میفرست ۷
زانکه هرچ آنجا فرستی آن تراست
وانچه میداری نگه تاوان تراست ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.