در این متن، صحنهای از یک لشکرکشی با سپاه و فیلهای فراوان توصیف شده است که جهان را تاریک و آشفته کردهاند. زمین و آسمان از شرار و غبار پر شدهاند و حتی گاو گردون (نمادی از کهکشان) و زمین از صدای طبلها به ستوه آمدهاند. در میان این آشوب، فردی دیوانه بر دیوار ویرانهای نشسته و پادشاه را از دور میبیند. پادشاه از او میپرسد که این همه سپاه و هیاهو برای چیست؟ مرد دیوانه پاسخ میدهد که او تنها به نان روزانهاش فکر میکند و از این همه آشوب بینیاز است. سپس مرد دیوانه بیان میکند که او با کمترین چیزها (شش دانه) راضی است و این همه گردآوری ثروت و قدرت بیفایده است.
این متن دارای مفاهیم فلسفی و انتقادی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
الحكایة و التمثیل
از سپاه و پیل او عالم سیاه ۱
هم زمین همچون فلک بود از شرار
هم فلک همچون زمین بود از غبار ۲
گاو گردون و زمین از بانگ کوس
هردو قانع گشته از یک من سبوس ۳
بود پیش راه در ویرانهٔ
بر سر دیوار اودیوانهٔ ۴
چون بدید از دور روی شهریار
گفت ای سرگشتهٔ فرتوت کار ۵
این همه پیل و سپاه و کار چیست
وین همه آشوب و گیر و دار چیست ۶
گفت تا با این همه از پیش و پس
گردهٔ نان میخورم هر روز بس ۷
مرد مجنون گفت من خوش میخورم
زانکه من بی این همه شش میخورم ۸
چون نصیبت زین همه یک ماندهست
گرد کردن این همه بی فائدهست ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.