این متن با استفاده از تمثیل جعل (سوسک) که مدام در حال جمعآوری نجاست است، به انسانهایی اشاره میکند که عمر خود را صرف جمعآوری مال و ثروت دنیوی میکنند، اما در نهایت همه را در گور تنگ رها میسازند. شاعر از مخاطب میخواهد تا از دلبستگی به دنیا بپرهیزد و به جای آن، به آزادی روح و رهایی از قید مادیات بیندیشد. این متن هشداری است درباره بیوفایی دنیا و ضرورت تمرکز بر ارزشهای معنوی.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از تمثیلهای نمادین مانند جعل و سوراخ ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. علاوه بر این، نقد تند دنیاگریزی و تأکید بر مرگ و رستاخیز ممکن است برای گروههای سنی پایین سنگین باشد.
الحكایة و التمثیل
کانکه دنیا جست هست او چون جعل ۱
جمع میآرد نجاست را مدام
گرد میگرداند آن را بر دوام ۲
در زحیر آن بود پیوسته او
دل دران سرگین بصد جان بسته او ۳
چون بگرداند گه از پس گه ز پیش
آردش تا بر سر سوراخ خویش ۴
آن متاع اواگر بیند کسی
مهتر از سوراخ او باشد بسی ۵
چون دران روزن نگنجد آن متاع
بر در روزن کند آن را وداع ۶
آن همه جان کنده بگذارد برون
پس شود تنها بدان روزن درون ۷
هرچه گردآورده باشد چند گاه
جمله بگذارد شود در خاک راه ۸
این مثال آدمیست و مال او
روشنت گردد از اینجا حال او ۹
آنکه عمری سیم و زر آرد بچنگ
جمله بگذارد شود در گور تنگ ۱۰
ای بهمت از جعل کم آمده
نام جسته ننگ عالم آمده ۱۱
تو شده دنیای دون را غرهٔ
و او وفاداری ندارد ذرهٔ ۱۲
پشت روی افتاده هر مویت درو
برچه پشتی کردهٔ رویت درو ۱۳
جمله را میآورد میپرورد
میکشد در خاک و خونش میخورد ۱۴
چون تراهم خون بخواهد خورد نیز
خون دنیا کم خور آخر ای عزیز ۱۵
دل درین بیغولهٔ دیوان مبند
زار بگری و چو بیکاران مخند ۱۶
چند باشی در عذاب خویشتن
چند خواهی برد آب خویشتن ۱۷
تو دل پاک خود و جان عزیز
کردهٔ در قید یک یک ذره چیز ۱۸
گر رهانی جانت را در رستخیز
بانگت آید کای فلان جان رست خیز ۱۹
گر نباشد در همه دنیا جویت
میتوان گفتن بمعنی خسرویت ۲۰
چون نباشی بستهٔ یک جو مدام
میتوان گفتن ترا خسرو تمام ۲۱
هرچه تو در بند آنی مانده
بندهٔ آن تا بجانی مانده ۲۲
ترک دنیا گیر تا سلطان شوی
ورنه گرچرخی تو سرگردان شوی ۲۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.