این متن دربارهٔ سخنرانی یک امام بر منبر است که دربارهٔ خداوند بیهمتا و پاک سخن میگوید. او تأکید میکند که ذرهای از مذلت بر دامن خداوند نمینشیند. سپس، فردی بیدل به او اعتراض میکند و میگوید که انسانها همواره در مذلت هستند و اینگونه بر دامن خداوند مینشینند. در پایان، اشاره میشود که انسانها همه در انتظار دیدار حق هستند و او را یگانه و بیهمتا میدانند.
متن دارای مفاهیم عمیق مذهبی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و شناختی دارد. همچنین، بحثهای انتزاعی دربارهٔ ذات خداوند و رابطهٔ انسان با او ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
الحكایة و التمثیل
گرم گشته این سخن میگفته بود ۱
کو خداوندیست بی چون و چرا
هرگزش بر دامن آن کبریا ۲
از مذلت ذرهٔ ننشست گرد
نه نشیند نیز کو پاکست و فرد ۳
بیدلی را این سخن آمد بگوش
بانگ بر زد گفت ای جاهل خموش ۴
زانکه خود گرد مذلت گر رواست
دایماً بر دامن آن کبریاست ۵
این همه خاکی نمیبینی مدام
تا ابد گرد مذلت این تمام ۶
دامن آن کبریا کرده بدست
کرده چون گردی بران دامن نشست ۷
آدمی را هست همچون حق یکی
نیست حق را همچو خویشی بیشکی ۸
لاجرم مردم همه در کار اوست
منتظر بنشستهٔ دیدار اوست ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.