خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی از عشق و ارتباط عاشق و معشوق سخن میگوید. عاشق با وجود رنجها میخندد، زیرا عشق به معشوق (خداوند) درون او را روشن کرده است. او این شادی را با طلوع صبح مقایسه میکند که با وجود تاریکیهای شب، نور میتابد. شاعر تأکید میکند که در جهان، تنها معشوق حقیقی وجود دارد و همه چیز بازتابی از اوست.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی این شعر برای درک و تجربه نیاز به بلوغ فکری دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با مضامین عشق الهی، صبر در رنج و وحدت وجود ارتباط برقرار کنند.
الحكایة و التمثیل
عاشقی میمرد چون دل زنده داشت
لاجرم چون گل لبی پرخنده داشت ۱
سایلی گفتش که این خنده ز چیست
خاصه در وقتی که میباید گریست ۲
گفت با معشوق خود چون عاشقم
میزنم یک دم که صبحی صادقم ۳
صبح را خنده صواب آید صواب
کو درون سینه دارد آفتاب ۴
گرچه من خورشید دارم در میان
بر طبق ننهادهام چون آسمان ۵
آفتابی هر که را در جان بود
گر بخندد همچو صبح آسان بود ۶
من که روزم آمد و شب در گذشت
یارم آمد رب و یارب درگذشت ۷
گر کنم شادی و گر خندم رواست
گر گشایم لب و گر بندم رواست ۸
چون شود خورشید عزت آشکار
هشت جنت گردد آنجا ذره وار ۹
بی جهت چندانکه بینی پیش و پس
از همه سوئی یکی بینی و بس ۱۰
جمله او بینی چو دایم جمله اوست
نیست در هر دو جهان بیرون ز دوست ۱۱
لاجرم چون گل لبی پرخنده داشت ۱
سایلی گفتش که این خنده ز چیست
خاصه در وقتی که میباید گریست ۲
گفت با معشوق خود چون عاشقم
میزنم یک دم که صبحی صادقم ۳
صبح را خنده صواب آید صواب
کو درون سینه دارد آفتاب ۴
گرچه من خورشید دارم در میان
بر طبق ننهادهام چون آسمان ۵
آفتابی هر که را در جان بود
گر بخندد همچو صبح آسان بود ۶
من که روزم آمد و شب در گذشت
یارم آمد رب و یارب درگذشت ۷
گر کنم شادی و گر خندم رواست
گر گشایم لب و گر بندم رواست ۸
چون شود خورشید عزت آشکار
هشت جنت گردد آنجا ذره وار ۹
بی جهت چندانکه بینی پیش و پس
از همه سوئی یکی بینی و بس ۱۰
جمله او بینی چو دایم جمله اوست
نیست در هر دو جهان بیرون ز دوست ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:الحكایة و التمثیل
گوهر بعدی:الحكایة و التمثیل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.