خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و علاقه شدید خود به معشوق سخن میگوید. او از جدایی و دوری از معشوق رنج میبرد و از او میخواهد که به یادش باشد و او را فراموش نکند. شاعر همچنین از زندگی بدون معشوق به عنوان زندگی بیمعنا یاد میکند و بیان میکند که تنها با وصل به معشوق است که میتواند زنده بماند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج فراق و زندگی بیمعنا بدون معشوق نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۱۰۵۴ - ای یار شگرف در همه کار
ای یار شِگِرف در همه کار
عَیّاره و عاشقِ تو عَیّار ۱
تو روزِ قیامَتی که از تو
زیر و زَبَرست شهر و بازار ۲
من زاریِ عاشقان چه گویم؟
ای معشوقانْ زِ عشقِ تو زار ۳
در روزِ اَجَل چو من بِمیرم
در گور مَکُن مرا نِگه دار ۴
وَر میخواهی که زنده گردیم
ما را به نَسیم وَصلْ بِسْپار ۵
آخِر تو کجا و ما کجاییم
ای بیتو حَیات و عیشْ بیکار ۶
از من رَگِ جان بُریده بادا
گَر بیتو رَگیم هست هُشیار ۷
اَنْدَر رَهِ تو دو صد کَمین بود
نزدیک نِمود راه و هَموار ۸
از گُلْشَن رویِ تو شُدم مَست
بِنْهادم مَست پایْ بر خار ۹
رفتم سویِ دانه تو چونْ مُرغ
پُرخون دیدم جَناح و مِنْقار ۱۰
این طُرْفه که خوش تَراست زَخْمَت
از هر دانه که دارد اَنْبار ۱۱
ای بیتو حَرامْ زندگانی
ای بیتو نگشته بَخْت بیدار ۱۲
خود بَخْت توییّ و زندگی تو
باقی نامیّ و لاف و آزار ۱۳
ای کرده زِ دلْ مرا فراموش
آخِر چه شود؟ مرا به یاد آر ۱۴
یک بار چو رفت آب در جوی
کِی گردد چَرخِ طَمْعْ یک بار ۱۵
خامُش که سِتیزه میفَزایَد
آن خواجه عشق را زِ گفتار ۱۶
عَیّاره و عاشقِ تو عَیّار ۱
تو روزِ قیامَتی که از تو
زیر و زَبَرست شهر و بازار ۲
من زاریِ عاشقان چه گویم؟
ای معشوقانْ زِ عشقِ تو زار ۳
در روزِ اَجَل چو من بِمیرم
در گور مَکُن مرا نِگه دار ۴
وَر میخواهی که زنده گردیم
ما را به نَسیم وَصلْ بِسْپار ۵
آخِر تو کجا و ما کجاییم
ای بیتو حَیات و عیشْ بیکار ۶
از من رَگِ جان بُریده بادا
گَر بیتو رَگیم هست هُشیار ۷
اَنْدَر رَهِ تو دو صد کَمین بود
نزدیک نِمود راه و هَموار ۸
از گُلْشَن رویِ تو شُدم مَست
بِنْهادم مَست پایْ بر خار ۹
رفتم سویِ دانه تو چونْ مُرغ
پُرخون دیدم جَناح و مِنْقار ۱۰
این طُرْفه که خوش تَراست زَخْمَت
از هر دانه که دارد اَنْبار ۱۱
ای بیتو حَرامْ زندگانی
ای بیتو نگشته بَخْت بیدار ۱۲
خود بَخْت توییّ و زندگی تو
باقی نامیّ و لاف و آزار ۱۳
ای کرده زِ دلْ مرا فراموش
آخِر چه شود؟ مرا به یاد آر ۱۴
یک بار چو رفت آب در جوی
کِی گردد چَرخِ طَمْعْ یک بار ۱۵
خامُش که سِتیزه میفَزایَد
آن خواجه عشق را زِ گفتار ۱۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۵۳ - نزدیک توام مرا مبین دور
گوهر بعدی:غزل ۱۰۵۵ - انجیرفروش را چه بهتر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.