این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به موضوعات عشق، مرگ، تقدیر، عرفان و رابطه انسان با خدا میپردازد. شاعر از عشق بیچارهای سخن میگوید که به مرگ نزدیک شده و از خواننده میخواهد به روزهای پایانی زندگی فکر کند. او تأکید میکند که انسان باید به احکام الهی تسلیم شود و از ادراک و نظر خود بهره ببرد. همچنین، شاعر به فضل خداوند و عشق به او اشاره میکند و از نور الهی که بر خورشید و ماه میتابد، سخن میگوید. در پایان، شاعر به داستانهای پیامبران مانند موسی و یعقوب اشاره میکند و عشق آنها به خدا را ستایش میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مرگ و تقدیر ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و پیچیده باشد.
غزل ۱۰۳۵ - ای عاشق بیچاره شده زار به زر بر
گویی که نَزَد مرگ تو را حَلْقه به دَر بر ۱
بِنْدیش ازان روز که دَمهایِ شُماری
تو میزَنی و وَهْم زَنَت شویِ دِگَر بر ۲
خود را تو سِپَر کُن به قَبولِ همه اَحْکام
زان پیش که تیرِ اَجَل آید به سِپَر بر ۳
از آدمی ادراک و نَظَر باشد مَقْصود
کِی رَحْمَتِ پیوسته به اِدْراک و نَظَر بر ۴
ای کانِ شِکَرْ فَضْلِ تو وین خَلْقْ چو طوطی
طوطی چه کُند که نَنَهَد دل به شِکَر بر؟ ۵
آن نیشِکَر از عشقِ تو صد جایْ کَمَر بَست
شُکرِ تو نِبِشتهست بر اطرافِ کَمَر بر ۶
جُز شَمس و قَمَر باصِره را نورِ دِگَر دِهْ
ای نورِ تو وافِر شُده بر شَمس و قَمَر بَر ۷
از کارِ جهان سیر شُده خاطِرِ عارِف
عاشق شُده بر شیوه و بر کارِ دِگَر بر ۸
دیدهست که گَر نوش کُند آبِ جهان را
بی حَضْرَتِ تو آب ندارد به جِگَر بر ۹
گیرم همه شب پاسْ نَداریّ و نَزاری
خود را بِزَن ای مُخْلِص بر وِرْدِ سَحَر بر ۱۰
آنها که شب و صُبح دَم آرام ندیدند
ناگاه فُتادند بر آن گنجِ گُهَر بر ۱۱
موسیٰ همه شب نورْ همیجُست و به آخِر
نوری عَجَبی دید به بالایِ شَجَر بر ۱۲
یَعقوبْ وَطَن ساخت به جانْ طُرّه شب را
تا بوسه زَد آخِر به رُخ و زُلفِ پسر بر ۱۳
مَقصودْ خدا بود و پسر بود بَهانه
عاشق نشود جانِ پِیَمبَر به بَشَر بر ۱۴
او زآلِ خَلیل است و به آفِل نکُنَد مَیل
چون خار بُوَد آفِلْ او را به بَصَر بر ۱۵
جُز دوست خَلیلی نَپذیرفت خَلیلَش
وَرْنه تَنِ خود را نَفکَندی به شَرَر بر ۱۶
ای گشته بُتِ جانِ تو نَقْشیّ و کُلوخی
اِنْکارِ تو پس چیست به عُبّادِ حَجَر بر؟ ۱۷
یک لحظه بِنِه گوش که خواهم سُخَنی گفت
ای چَشمِ خوشَت طَعْنه زده نرگسِ تَر بر ۱۸
بر نَقْد زَن ای دوست که مَحبوبِ تو نَقْد است
ای چَشم نَهاده همه بر بوک و مَگَر بر ۱۹
بَربَستم لب را زِ رَهِ چَشم بگویم
چیزی که رَوَد مَستیِ آن کَلّه سَر بر ۲۰
نی نی بِنَگویم که عَجَب صیدِ شِگَرف است
مُرغِ نَظَر است و نَنِشیند به خَبَر بر ۲۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.