این متن به توصیف حالات روحی و معنوی گروهی از افراد میپردازد که در عین بیدلی و بیپایی، از نظر معنوی بسیار بالاتر و پاکتر از دیگران هستند. آنها در عین بیپردگی و بیپوششی، دلهایشان تسلیم حکم الهی است و از نظر معنوی بسیار آزاد و راد هستند. این افراد در عین سختیها و مشکلات، همچون گل در میان خارها و همچون سحر در شب، روشن و پاک باقی میمانند. متن با اشاره به مستی معنوی و رهایی از خیر و شر به پایان میرسد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۰۱۸ - رو چشم جان را برگشا، در بیدلان اندرنگر
قومی چو دلْ زیر و زَبَر، قومی چو جانْ بیپا و سَر ۱
بیکَسْب و بیکوشش همه، چون دیگْ در جوشِش همه
بی پَرده و پوشِش همه، دلْ پیشِ حُکْمَش چون سِپَر ۲
از باغ و گُلْ دِلْشادتَر، وَزْ سَروْ هم آزادتَر
وَزْ عقل و دانشْ رادتَر، وَزْ آبِ حیوانْ پاکتَر ۳
چون ذَرهها اَندَر هوا، خورشیدْ ایشان را قَبا
بر آب و گِل بِنْهاده پا، وَزْ عینِ دلْ بَرکرده سَر ۴
در موجِ دریاهایِ خون، بُگْذشته بر بالایِ خون
وَزْ موجْ وَزْ غوغایِ خون، دامانِشان ناگَشته تَر ۵
در خارْ لیکِن هَمچو گُل، در حَبْس ولیکِن هَمچو مُل
در آب و گِلْ لیکِن چو دل، در شبْ وَلیکِن چو سَحَر ۶
باری، تو از ارْواحِشان، وَزْ باده و اَقْداحِشان
مَستیْ خوشی از راحِشان، فارغ شُده از خیر و شَر ۷
بس کُن که هر مُرغ ای پسر، خود کِی خورَد اَنْجیرِ تَر؟
شُد طُعْمه طوطیْ شِکَر، وانْ زاغ را چیزی دِگَر ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.