این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید. او از آتشی که در دلش افروخته شده و از سوختن در این عشق میگوید. شاعر معشوق را منبع زیبایی و جمال الهی میداند و تنها راه نجات خود را در یاد و شکر او میبیند. همچنین، او از لحظهای یاد میکند که دلش به عشق معشوق گشوده شد و جانش از عشق او سرشار گشت.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد که معمولاً در سنین بالاتر یافت میشود.
غزل ۱۰۰۱ - آه در آن شمع منور چه بود
کآتش زد در دل و دل را رُبود ۱
ای زَده اَندَر دلِ من آتشی
سوختم، ای دوست بیا زودْ زود ۲
صورتِ دلْ صورتِ مَخلوق نیست
کَزْ رُخِ دلْ حُسنِ خدا رو نِمود ۳
جُز شِکَرَش نیست مرا چارهای
جز لَبِ او نیست مرا هیچ سود ۴
یاد کُن آن را که یکی صُبحدَم
این دِلَم از زُلفِ تو بَندی گُشود ۵
جانِ من اوَّل که بِدیدم تو را
جانِ من از جانِ تو چیزی شُنود ۶
چون دِلَم از چَشمه تو آب خورْد
غَرقه شُد اَنْدَر تو و سیلَم رُبود ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.