خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شمع از سوختن در آتش شکایت میکند و احساس میکند که با سوختن، بخشی از وجودش از بین رفته است. سپس آتش به سرش مینشیند و گویی دل از کالبدش برمیخیزد.
این متن دارای مفاهیم نمادین و عرفانی است که درک آن به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات تمثیلی نیاز دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با لایههای معنایی آن ارتباط برقرار کنند.
شماره ۵۳ - شمع آمد و گفت: دادِ من باید خواست
شمع آمد و گفت: دادِ من باید خواست
کز آتشِ سوزنده بمانْدَم کم و کاست ۱
تا در سرِ من نشست ناگه آتش
گویی تو که دل بود که از من برخاست ۲
کز آتشِ سوزنده بمانْدَم کم و کاست ۱
تا در سرِ من نشست ناگه آتش
گویی تو که دل بود که از من برخاست ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۲ - شمع آمد و گفت: شهر پر خندهٔ ماست
گوهر بعدی:شماره ۵۴ - شمع آمد و گفت: آمدهام شب پیمای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.