خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از ناامیدی و تنهایی خود میگوید و بیان میکند که چون کسی برای تسلی دادن به او نیست، نمیداند با چه کسی درد دل کند. همچنین، او خود را مانند شمعی میبیند که سرِ خود را ندارد و از نور و گرمای عزیزی دور افتاده است.
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی مانند ناامیدی و تنهایی است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، این نوع اشعار معمولاً برای سنین بالاتر که توانایی تحلیل و درک بهتر احساسات را دارند، مناسبتر است.
شماره ۱۰۸ - چون نیست امید غمگسارم نفسی
چون نیست امید غمگسارم نفسی
پس من چه کنم با که برآرم نفسی؟ ۱
تا دور فتاده ام ازان شمع چو گل
چون شمع سرِ خویش ندارم نفسی ۲
پس من چه کنم با که برآرم نفسی؟ ۱
تا دور فتاده ام ازان شمع چو گل
چون شمع سرِ خویش ندارم نفسی ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۷ - امروز منم فتاده زان دلکش باز
گوهر بعدی:شماره ۱۰۹ - ای شمع! کسی که چون تو آغشته بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.