خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از تحولات درونی خود در اثر عشق الهی سخن میگوید. او از مستی و بیخودی ناشی از این عشق، تغییرات روحی و معنوی خود، و احساس شکرگزاری و شادی ناشی از این تحولات سخن میگوید. شاعر همچنین از مقایسههای زیبا و استعارههای عمیق برای بیان احساسات خود استفاده میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، مفاهیم عشق الهی و تحولات درونی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۹۷۱ - عشق تو مست و کف زنانم کرد
عشقِ تو مَست و کَفْ زَنانم کرد
مَستم و بیخودم چه دانم کرد؟ ۱
غوره بودم کُنون شُدم انگور
خویشتن را تُرُش نَتانم کرد ۲
شِکَّرین است یارِ حَلْوایی
مُشتِ حَلْوا دَرین دَهانم کرد ۳
تا گُشاد او دُکانِ حَلْوایی
خانهاَم بُرد و بیدُکانم کرد ۴
خَلْق گوید چُنان نمیباید
من نبودم چُنین چُنانم کرد ۵
اوَّلا خُم شِکَست و سِرکِه بِریخت
نوحه کردم که او زیانم کرد ۶
صد خُمِ میْ به جایِ آن یک خُم
دَرخورَم داد و شادمانم کرد ۷
در تَنورِ بَلا و فِتْنه خویش
پُخته و سُرخ رو چو نانم کرد ۸
چون زُلَیخا زِ غَم شُدم من پیر
کرد یوسُف دُعا جوانم کرد ۹
میپَریدم زِ دستِ او چون تیر
دست در من زَد و کَمانم کرد ۱۰
پُر کُنم شُکرْ آسْمان و زمین
چون زمین بودم آسْمانم کرد ۱۱
از رَهِ کَهکَشان گُذشت دِلَم
زان سویِ کَهکَشان کَشانم کرد ۱۲
نردبانها و بامها دیدم
فارغ از بام و نردبانم کرد ۱۳
چون جهان پُر شُد از حکایَتِ من
در جهانْ هَمچو جانْ نَهانم کرد ۱۴
چون مرا نَرم یافت هَمچو زبان
چون زبان زود تَرجُمانم کرد ۱۵
مَستم و بیخودم چه دانم کرد؟ ۱
غوره بودم کُنون شُدم انگور
خویشتن را تُرُش نَتانم کرد ۲
شِکَّرین است یارِ حَلْوایی
مُشتِ حَلْوا دَرین دَهانم کرد ۳
تا گُشاد او دُکانِ حَلْوایی
خانهاَم بُرد و بیدُکانم کرد ۴
خَلْق گوید چُنان نمیباید
من نبودم چُنین چُنانم کرد ۵
اوَّلا خُم شِکَست و سِرکِه بِریخت
نوحه کردم که او زیانم کرد ۶
صد خُمِ میْ به جایِ آن یک خُم
دَرخورَم داد و شادمانم کرد ۷
در تَنورِ بَلا و فِتْنه خویش
پُخته و سُرخ رو چو نانم کرد ۸
چون زُلَیخا زِ غَم شُدم من پیر
کرد یوسُف دُعا جوانم کرد ۹
میپَریدم زِ دستِ او چون تیر
دست در من زَد و کَمانم کرد ۱۰
پُر کُنم شُکرْ آسْمان و زمین
چون زمین بودم آسْمانم کرد ۱۱
از رَهِ کَهکَشان گُذشت دِلَم
زان سویِ کَهکَشان کَشانم کرد ۱۲
نردبانها و بامها دیدم
فارغ از بام و نردبانم کرد ۱۳
چون جهان پُر شُد از حکایَتِ من
در جهانْ هَمچو جانْ نَهانم کرد ۱۴
چون مرا نَرم یافت هَمچو زبان
چون زبان زود تَرجُمانم کرد ۱۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۷۰ - دیدهها شب فراز باید کرد
گوهر بعدی:غزل ۹۷۲ - عاشقانی که باخبر میرند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.