خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از صبح میخواهد که اگر قصد آشکار کردن رازش را دارد، به جای برملا کردن راز عشقش، سر او را مانند قلم بزند. او اشاره میکند که راز بین او و معشوقش آنقدر عمیق است که حتی نمیتوان دربارهاش سخن گفت.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و استعاری است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، ممکن است معانی نهفته در آن برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۹ - ای صبح اگر از پرده عَلَم خواهی زد
ای صبح اگر از پرده عَلَم خواهی زد
بی تیغ مرا سر چو قَلَم خواهی زد ۱
زان سِر که میان من و یار است امشب
دم نتوان زد چرا تو دم خواهی زد ۲
بی تیغ مرا سر چو قَلَم خواهی زد ۱
زان سِر که میان من و یار است امشب
دم نتوان زد چرا تو دم خواهی زد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸ - چون هم نفسِ همه کسی هر جاییست
گوهر بعدی:شماره ۱۰ - وقت است که ساقی سرِ می بگشاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.