خلاصه و ردهبندی سنی
16+
غنچهای که مانند پسته لبخند میزند، به دلیل عمر کوتاهش جانش بر لب میآید. از آنجا که درمانی جز نابودی ندارد، درد و رنج از وجودش میچکد.
متن دارای مضامین عمیق فلسفی درباره مرگ و رنج است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا ناراحتکننده باشد.
شماره ۴۲ - غنچه که چو پسته لب شود خندانش
غنچه که چو پسته لب شود خندانش
از کم عمری بر لبش آمد جانش ۱
چون نیست به جز نیست شدن درمانش
خون میبچکد به درد از پیکانش ۲
از کم عمری بر لبش آمد جانش ۱
چون نیست به جز نیست شدن درمانش
خون میبچکد به درد از پیکانش ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱ - بشکفت به صد هزار خوبی گل مست
گوهر بعدی:شماره ۴۳ - با گل گفتم که داد بستان و برو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.