خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن شعری است که در آن شاعر از حالتی روحانی و عرفانی سخن میگوید. او خود را خراب خرابات و مست طاعت حق میداند و از عمارت ایمان و خیر سخن میگوید. شاعر از تضادها و پارادوکسهای وجودی سخن میگوید، مانند وجود آتش و آب، و از دیدگاه عرفانی به هستی و نیستی مینگرد. در نهایت، او به شمس تبریزی اشاره میکند و از بیمکانی و بیزمانی سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۹۴۸ - کسی خراب خرابات و مست میباشد
کسی خَرابِ خَرابات و مَستِ مَیْباشد
ازو عمارتِ ایمان و خیرْ کَی باشد؟ ۱
یکی وجودْ چو آتش بُوَد نباشد آب
مُحال باشد یک مَهْ بهار و دَی باشد ۲
مَنَم خَرابِ خَرابات و مَستِ طاعَتِ حَق
درونِ شهرِ مُعَظَّم زِ نیک و بَیباشد ۳
عِمارتیست خَراباتیانِ شهرِ مرا
که خانههاش نَهانْ در زمین چو رَی باشد ۴
شِکوفههاست درختانِ زُهد را زِ شَراب
نه آن شَراب که اِشْکوفههاش قَی باشد ۵
چو هست و نیستْ مرا دید چَشمِ مُعْتَزلی
بِگُفت دیدم مَعْدوم را که شَی باشد ۶
به سایهها و به خورشیدِ شَمسِ تبریزی
که بیمکان و زمانْ آفتاب و فَی باشد ۷
ازو عمارتِ ایمان و خیرْ کَی باشد؟ ۱
یکی وجودْ چو آتش بُوَد نباشد آب
مُحال باشد یک مَهْ بهار و دَی باشد ۲
مَنَم خَرابِ خَرابات و مَستِ طاعَتِ حَق
درونِ شهرِ مُعَظَّم زِ نیک و بَیباشد ۳
عِمارتیست خَراباتیانِ شهرِ مرا
که خانههاش نَهانْ در زمین چو رَی باشد ۴
شِکوفههاست درختانِ زُهد را زِ شَراب
نه آن شَراب که اِشْکوفههاش قَی باشد ۵
چو هست و نیستْ مرا دید چَشمِ مُعْتَزلی
بِگُفت دیدم مَعْدوم را که شَی باشد ۶
به سایهها و به خورشیدِ شَمسِ تبریزی
که بیمکان و زمانْ آفتاب و فَی باشد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۴۷ - مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
گوهر بعدی:غزل ۹۴۹ - مرا وصال تو باید صبا چه سود کند؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.