خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر به معشوق میگوید که اگر کمی شکر (لبخند یا مهربانی) نشان دهد، هزاران رونق و شادی به دست میآورد. معشوق پاسخ میدهد که شکر را از لبش گرفتهاند و شاعر تعجب میکند که چگونه این اتفاق افتاده است.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و ادبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای شعری ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۳۱ - گفتم که «هزار رونق افزون گیری
گفتم که «هزار رونق افزون گیری
گر تو کم یک شکر هم اکنون گیری» ۱
گفتا: «شکر از لبم گرفتی بیرون»
یا رب که چگونه جست بیرون گیری ۲
گر تو کم یک شکر هم اکنون گیری» ۱
گفتا: «شکر از لبم گرفتی بیرون»
یا رب که چگونه جست بیرون گیری ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰ - گفتم: «شکریم ده مسلمانی نیست»
گوهر بعدی:شماره ۳۲ - گفتم:«بردی از لب و دندان جانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.