خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از دل خود میگوید که در بند عشق است و بدون چشیدن می عشق، دچار خمار شده است. او از بیتفاوتی و غفلت خود شکایت دارد و از خود میپرسد که با چه کسی کارش به اینجا کشیده شده است.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند 'می عشق' و 'خمار' نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک عمیقتر دارد.
شماره ۳۵ - ای دل بندی بس استوارت افتاد
ای دل بندی بس استوارت افتاد
ناخورده می عشق، خمارت افتاد ۱
اندیشه نمیکنی و درکار شدی
باری بنگر که با که کارت افتاد! ۲
ناخورده می عشق، خمارت افتاد ۱
اندیشه نمیکنی و درکار شدی
باری بنگر که با که کارت افتاد! ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴ - گر در همه عمر در سفر خواهی بود
گوهر بعدی:شماره ۳۶ - هر روز به عالمی دگرگون برسی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.