خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از غم و اندوه شدید خود میگوید که باعث بیخوابی و اشکهای خونین شده است. او از ساقی میخواهد تا درد و رنج بیشتری بر جانش بریزد تا بتواند گریه کند، زیرا دیگر آبی در جگرش باقی نمانده است.
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای شدید مانند 'خون گریستن' نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۷ - چون با غم تو دل مرا تاب نماند
چون با غم تو دل مرا تاب نماند
در دیدهٔ خون فشان من خواب نماند ۱
ای ساقی دُردِ دَرد برجانم ریز
تا خون گریم که در جگر آب نماند ۲
در دیدهٔ خون فشان من خواب نماند ۱
ای ساقی دُردِ دَرد برجانم ریز
تا خون گریم که در جگر آب نماند ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۶ - گرچه غمم از گریستن بیرونست
بعدی:باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.