خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد فراق و نالههای سحرگاهی میگوید و از از دست دادن دولت و گنج زمین افسوس میخورد. او تعجب میکند که چگونه روزگار چنین تغییری کرده است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۲۸ - جان را چو ز رفتن تو آگاهی شد
جان را چو ز رفتن تو آگاهی شد
دل در سر نالهٔ سحرگاهی شد ۱
کو آن همه دولت تو ای گنج زمین
کی دانستی که اینچنین خواهی شد ۲
دل در سر نالهٔ سحرگاهی شد ۱
کو آن همه دولت تو ای گنج زمین
کی دانستی که اینچنین خواهی شد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷ - از ناز چه سود چون بسودی آخر
گوهر بعدی:شماره ۲۹ - تا خاک تو گشت غم گسارم بی تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.