خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر از مرگ میگوید و آرزو میکند که مانند آب روان شود و با مرگ به گفتوگو بنشیند. وقتی از مرگ میپرسد که پس از مرگ کجا میتوان او را یافت، مرگ پاسخ میدهد که خود نیز نمیداند به کجا خواهد رفت.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای کودکان دشوار است. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این موضوعات ارتباط برقرار کنند و معنای آن را درک نمایند.
شماره ۴۳ - از مرگ، چو آب روی دلخواهم شد
از مرگ، چو آب روی دلخواهم شد
با او به دو حرف قصّه کوتاهم شد ۱
گفتم: «چو شدی کجات جویم جانا»
گفتا که چه دانم که کجا خواهم شد ۲
با او به دو حرف قصّه کوتاهم شد ۱
گفتم: «چو شدی کجات جویم جانا»
گفتا که چه دانم که کجا خواهم شد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲ - ای اهل قبور! خاک گشتید و غبار
بعدی:باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.