خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این ابیات از تنهایی و بیتفاوتی دیگران نسبت به حال و روز خود شکایت دارد. او بیان میکند که هیچ روزی نیست که دلش قصهای همدلانه بشنود و هیچ شبی نیست که رازی با او در میان گذاشته شود. با وجودی که بارها با خود حساب کرده، اما هیچکس حال او را نمیپرسد.
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، زبان شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۲ - روزی نه که دل قصهٔ دمساز نخواند
روزی نه که دل قصهٔ دمساز نخواند
یک شب نه که حرفی ورق راز نخواند ۱
چندانکه حساب برگرفتم با خویش
چه سود که یک حساب من باز نخواند ۲
یک شب نه که حرفی ورق راز نخواند ۱
چندانکه حساب برگرفتم با خویش
چه سود که یک حساب من باز نخواند ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱ - تا کی باشم عاجز و مضطر مانده
گوهر بعدی:شماره ۲۳ - امروز منم به جان و تن درمانده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.