خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد و رنج عاطفی شدید خود میگوید و احساس میکند که هیچ راهحلی برای گشودن گرههای زندگیاش ندارد. او از ناتوانی در یافتن چارهای برای مشکلاتش شکایت میکند.
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، بیان درد و رنج نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی دارد.
شماره ۲۲ - شد رنجِ دلم فَرِهْ چه تدبیر کنم
شد رنجِ دلم فَرِهْ چه تدبیر کنم
بگسست مرا زِرِهْ چه تدبیر کنم ۱
دردا که به صد هزار انگشت حیل
مینگشاید گِرِهْ چه تدبیر کنم ۲
بگسست مرا زِرِهْ چه تدبیر کنم ۱
دردا که به صد هزار انگشت حیل
مینگشاید گِرِهْ چه تدبیر کنم ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱ - رازی که دل من است سرگشتهٔ آن
گوهر بعدی:شماره ۲۳ - دل والِه و عقل مست و جان حیران است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.