خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از ناامیدی و اندوه عمیق خود سخن میگوید. او احساس میکند که نه در دنیا و نه در آخرت، نشانی از آرامش یا امید وجود ندارد. از دست دادن جان شیرین (عزیزی) و نبود راهی برای فرار از این آشفتگی و درد، او را به شدت میآزارد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین موضوعات مرتبط با اندوه و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۳۰ - از دنیی فانیم جوی نیست پدید
از دنیی فانیم جوی نیست پدید
وز عقبی نیز پرتوی نیست پدید ۱
دردا که برفت جان شیرین از دست
وز این شورش برون شوی نیست پدید ۲
وز عقبی نیز پرتوی نیست پدید ۱
دردا که برفت جان شیرین از دست
وز این شورش برون شوی نیست پدید ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹ - از پای در آمدم ز سرگردانی
گوهر بعدی:شماره ۳۱ - نه در سفرم یک دم و نی در حضرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.