این متن به بیان انتقادی از رفتارهای نادرست و خودخواهانه برخی افراد میپردازد. شاعر از افرادی سخن میگوید که به جای تلاش برای بهبود جامعه و کمک به دیگران، تنها به دنبال منافع شخصی خود هستند. او از حسد، خودخواهی و بیتفاوتی این افراد انتقاد میکند و آرزو میکند که بیداری و تلاش آنها برای اهداف والاتر و انسانیتر باشد. در نهایت، شاعر به افرادی اشاره میکند که با وجود مشکلات، همچنان به دنبال بهبود اوضاع هستند و به دیگران کمک میکنند.
این متن دارای مفاهیم انتزاعی و انتقادی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۸۱۷ - چون مرا جمعی خریدار آمدند
کُهنه دوزانْ جُمله در کار آمدند ۱
از سِتیزه ریش را صابون زدند
وَزْ حَسَد ناشُسته رُخسار آمدند ۲
هَمچو نَغْزان روزْ شیوه میکنند
هَمچو چَغْزان شب به تکرار آمدند ۳
شُکر کَزْ آوازِ من این خُفتگان
خواب را هِشْتَند و بیدار آمدند ۴
کاش بیداری برایِ حَق بُدی
این که بَهرِ سیم و زَرْ زار آمدند ۵
چون شود بیمار ازیشان سُرخ رو؟
چون به زَردی هَمچو دینار آمدند ۶
خَلْق را پَس چون رَهانَند از حَسَد
کَزْ حَسَد این قومْ بیمار آمدند ۷
در دلِ خَلْقَند چون دیده مُنیر
آن شَهانْ کَزْ بَهرِ دیدار آمدند ۸
هَمچو هفت اِسْتاره یک نور آمدند
هَمچو پنج اَنگُشتْ یک کار آمدند ۹
تا نگردی ریشِ گاوِ مَردمی
سَر به سَر خود ریش و دَستار آمدند ۱۰
اهلِ دلْ خورشید و اهلِ گِلْ غُبار
اهلِ دلْ گُل اهلِ گِلْ خار آمدند ۱۱
غَم مَخور ای میرِ عالَم زین گروه
کَاهْلِ دلْ دل بَخش و دِلْدار آمدند ۱۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.